تبلیغات
همگام با ولایت - ولایت و سعادت
یکشنبه 19 مهر 1388

ولایت و سعادت

   نوشته شده توسط: حسین داو طلب پور    نوع مطلب :فعالیت ها ی فرهنگی ،

یكی از پراستعمال‌ترین واژه‌ها در قرآن و حدیث واژه ولایت و مشتقات دیگر آن مانند ولی، اولیاء، والی، ‌موالی، تولی، و... است.

ولایت به معنی سرپرستی و تصدی امر است كه در مورد شی یا اشیا و شخص یا اشخاص تحقق می‌یابد و معانی دیگری هم چون دوستی و نصرت دارد كه آنها نیز بی‌مناسبت با معانی تصدی نیستند.

 

ولایت بر شی مانند ولایت بر اموال موقوفه برای متولی وقف، و بر شخص چون ولایت پدر یا جد نسبت به طفل و فرزند مجنون، و براشخاص چون ولایت ولی مسلمین كه بر افراد جامعه دارد. در همه این موارد شخص ولی یك نوع تصدی و سرپرستی بر اموال و نفوس دارد و زمام امر آن شی یا شخص یا اشخاص در دست اوست. به همین جهت به شهر و شهرها ولایت و ولایات گفته می‌شد، چون شهر مكان و محلی بود برای والی و اعمال ولایت.

بنابراین مفهوم ولایت «در رابطه با جامعه» همان حكومت و زمامداری است و شخص حاكم را ولی مسلمین یا ولی امر می‌نامند، یعنی كسی كه زمام امور مسلمین در دست اوست.

 ولی مسلمین سرپرستی پدرگونه‌ای برای جامعه اسلامی دارد و برای مصالح و سعادتمند شدن جامعه كوشش می‌كند و همان‌طور كه یك راهنما و رهبر الگویی برای انسان می‌شود و هدفی جز رساندن آنان به ارزش‌های والای انسانی ندارد، حاكم و زمامدار اسلام هم جز امامی برای امت و رهبری برای رساندن آنها به ارزش‌های انسانی نیست.

پس انتخاب این 2 واژه بیش از واژه‌های دیگر به جهت تناسبی است كه این 2 با نحوه و شكل و هدف حكومت در اسلام دارند.

در قرآن كریم این واژه و مشتقات آن مصادیق متعددی یافته است كه در رأس آن ولایت الهی است كه به معنای سرپرستی و صاحب اختیاری خداوند نسبت به پدیده‌های هستی و موجودات است. ولی و ولایت در ارتباط انسان با خدای تعالی به این معناست كه انسان دارای 2 جنبه است:

 ملكی یا مادی و جنبه ملكوتی یا روحی و همان‌گونه كه انسان با كمك جنبه ظاهری و حواس مادی خود با طبیعت و عالم ماده در ارتباط است از جنبه باطنی و ملكوتی خود نیز می‌تواند با عالم ماورای ماده و عوالم غیبی در ارتباط باشد.

 این مسیر سیر باطن و حركت انفسی كه در یك فرآیند تهذیب نفس و خالص كردن مجاری روح از غبار گناه تحقق می‌یابد، زمینه را برای درآمدن انسان به سراپرده اسرار و قدرت‌های غیبی فراهم می‌كند كه اگر رهرو به این دادو دهش‌های مسیر راضی نشود و متوقف نگردد، به تدریج به مدار جاذبه قرب‌الهی وارد و به میزان این قرب اندیشه و رفتار و حالاتش الهی می‌شود و درجاتی از ولایت  را در وجود خویش تحقق می‌بخشد.

هرچند راه اتصال با مبداء و سرچشمه وجود برای تمامی بندگان الهی باز است اما آن كس كه با عنایات خدای تعالی این قرب را به اعلی درجه رسانده نور وجود مبارك پیامبر اسلام(ص) است. بنابراین ولی مطلق الهی به معنای دقیق كلمه حقیقت محمد(ص) است و دیگر موجودات هستی بنا بر درجه سعه وجودی خود با واسطه نور پیامبر اكرم(ص) با خدا متصلند و فیض می‌گیرند.

نظام ولایتی یا سلسله مراتب ولایت
1 - ولایت الله : از آنجا كه در جهان بینی اسلامی آفریننده هستی و هستی بخش، ذات اقدس پروردگار است و هستی در وجود و بقا هر لحظه محتاج فیض بخش اوست لذا تمامی هستی ملك مطلق خداوند است و با ولایت او تدبیر می‌شود و از نقص به كمال در حركت است.

 نحوه این قیمومت و ولایت خدای تعالی در مورد انسان به گونه‌ای است و در مورد دیگر موجودات و پدیده‌های هستی به گونه‌ای دیگر. نظام هستی نظام واحد و هماهنگ، حول محور ولایت خدای یگانه است و به سوی فرجام شكوهمندی كه ملاقات با پروردگار خویش است حركت می‌كند.

این انقیادو تعبد محض نسبت به ولی خویش،‌كائنات را از نابودی و استهلاك و فنا حفظ كرده و نظامی احسن را در هستی پدید آورده است؛ اما ولایت الهی در مورد انسان جبری و  تكوینی نیست، او موجودی آزاد و مختار و انتخابگر است و لذا ولایت الهی در ابتدا به وی عرضه شده و او هم با اختیار و هم با زبان استعداد این امانت الهی را پذیرفته است؛ یعنی در همان حال كه آزاد است اما اقتضای فلاح و سعادتش او را ملزم می‌سازد تا ولایت غیر از خدا را نفی كند و از پذیرش آن بپرهیزد.

 در اسلام اولین قدم برای شكوفایی و سعادت و تربیت، نفی ولایت غیر خدا و انحصار ولایت و سرپرستی در خدای تعالی است: « ام‌اتخذو من دونه اولیاء فاالله هو الولی. آیا غیر خدا را ولی و سرپرست خود گرفته‌اند، در حالی‌كه ولی و سرپرست فقط خداست.» 

انسان وقتی خود را آزادانه در حوزه ولایت خداوند قرار داد، زندگی و مسیرش با نظام كلی كائنات هماهنگ می‌‌شود و تسبیح كنان به سوی اوج بالندگی خویش شناور شده و لحظه به لحظه به كمال مطلق و تربیت محض نزدیك‌تر می‌شود. در چنین مداری تمامی ذرات هستی به كمكش می‌آیند و او را در این مسیر سعادت آفرین یاری می‌كنند؛ اما اگر ولایت غیرخدا را پذیرفت، از آنجا كه حركتش بر خلاف مسیر همه كائنات است، همه چیز در جهت نفی و نابودی او به جریان می‌افتد: « و آن كس كه به خدا شرك آورد گویا از آسمان افكنده شده و پرنده‌ای او را به كام خویش گرفته با تندبادی او را به مكانی دور افكنده است.»(حج/31).

تحقق این و لایت یعنی سرپرستی خداوند در زندگی انسان‌ها، توسط 2 عامل محقق می‌ شود:

الف- ارسال قوانین هماهنگ با فطرت انسان‌ها از جانب خدای متعال.

ب- انتصاب مجریان پاك و معصوم جهت پیاده كردن آن قوانین. از این رهگذر است كه مرتبه دوم نظام ولایی مطرح و از آن به «ولایت رسول» تعبیر می‌شود.

2 -ولایت رسو‌ل‌الله: انتصاب پیامبران از جانب خدای تعالی جهت تحقق بخشیدن به ولایت الهی در زمین است.

« من یطع‌الرسول فقد اطاع‌الله: آن كس كه از پیامبر پیروی كند همانا خدا را اطاعت كرده
 است. » پیامبران با رساندن قوانین دین از جانب خدای تعالی كه منطبق و هماهنگ با فطرت انسان‌هاست و پیاده كردن این قوانین در وهله اول در زندگی خویش و تجسم عینی حقایق در خود، زمینه جذب بندگان خدا به بندگی و پذیرفتن آزادانه ولایت خدا را فراهم می‌آورند.

با هدایت از نوع ارائه طریق و نشان دادن راه فلاح به تمامی انسان‌ها، برای بعضی زمینه رشد و رستگاری را فراهم می‌آورند و برای انسان‌های ستیزه‌جو، راه عذر و بهانه را در آخرت به روی آنها می‌بندند و با اعمال هدایت نوع دیگر، یعنی هدایت به امر یا هدایت ایصال به مطلوب انسان‌های مستعد را مستقیما در سایه چتر هدایت ویژه و عنایات خاص خود قرار می‌دهند و جذب طور رحمت رحیمیه حق می‌سازند. پیامبر مردمان را به خود نمی‌خواند بلكه به خدا دعوت می‌كند.

3 -ولایت امام معصوم: با ختم نبوت مسئولیت جذب مردمان به سوی ولایت و عبودیت خداوند بر عهده امام معصوم قرار می‌گیرد. ولایت معصوم ظهورو تجلی و راه تحقق عینی ولایت الهی است. امام صادق(ع) می‌فرمایند: ولایت ما( اهل بیت) ولایت‌الله است، همان ولایتی كه پیامبری هرگز مبعوث نمی‌شود، مگر برای آن مسئولیت اساسی؛ یعنی وظیفه  امام معصوم(ع) نیز همانند پیامبر(ص) جذب مردم به مقام بندگی و پذیرفتن ولایت خداست.

امام این وظیفه را با تبیین راه راست و معارف الهی برای مردم، استقرار عدالت برپایی حكومت الهی در جامعه و اعمال هدایت به امر در مورد افراد شایسته، به انجام می‌رساند. این چنین است كه ما در دعای استقبال از هر نماز می‌خوانیم:الهم انی اتوجه الیك بنبیك و اهل بیته صلواتك علیه و علیهم... معبودا من به تو روی می‌آورم به توسط پیامبرت و اهل بیت او كه درود تو بر او و بر آنان باد.

4 - ولایت فقیه: هرچند سنت الهی این است كه زمین هیچ وقت از حجت او خالی نباشد؛ اما زمانی كه اراده خداوند بنا بر مصالحی بر این تعلق می‌گیرد كه معصوم به طور آشكار در میان مردم و در دسترس آنها نباشد، این نیاز با وجود ولی فقیه مرتفع می‌شود، كه ولایت او باز همان ولایت خداوند است.

اصولا این مسئله كه پیامبران و اوصیای آنها گاهی به نیابت از خود ولی تعیین كنند و همه گونه اختیارات به او بدهند، مكرر در طول تاریخ اتفاق افتاده است.

مثلا در آیه 246سوره بقره صحبت بر سر یك فرد صالح و شایسته به نام طالوت است كه از طرف پیامبر وقت كه حضرت یوشع یا شمعون بوده به ولایت و سرپرستی مردمان برای جهاد با كفار انتخاب شده یا در زمان حضرت علی(ع) كه مالك اشتر ولی فقیه مصر می‌شود. یا در زمان حضرت امام حسن عسگری(ع) كه عثمان بن‌سعید از جانب ایشان ولی و سرپرست مومنین بوده است و بعد هم همین فرد افتخار این را می‌یابد كه نائب خاص امام عصر(عج) باشد.

حضرت امام عصر(عج) بعد از نائب خاص چهارم و با شروع غیبت كبری، مسئله نیابت از خود را در مسیر نیابت عام قرار می‌دهد و فقیه جامع الشرایط را در هر زمان از جانب خود ولی و سرپرست مردم قرار داده و این چنین فقهایی را حجت از جانب خود بر مردم معرفی می‌كند.

جنبه‌ها و آثار تربیتی ولایت
گفتیم ولایت الهی در عصر غیبت امام معصوم به وسیله ولی فقیه در جامعه تحقق می‌یابد. بارزترین آثار وجودی و ثمرات نظام ولایت فقیه فراهم شدن زمینه هدایت و تربیت انسان‌هاست و عواملی كه در زیر به اختصار بیان می‌كنیم این مهم را تحقق می‌بخشد:

1 - حاكمیت قوانین الهی كه هماهنگ با فطرت انسان‌هاست: از آنجا كه وظیفه ولی فقیه استقرار حاكمیت و ولایت الهی بین انسان‌هاست، این مسئله با پیاده كردن قوانین و دستورات الهی جنبه عملی پیدا می‌كند و این دستورات و قوانین كه همان دین مبین اسلام است با فطرت انسان‌ها هماهنگ و باعث شكوفایی آن می‌شود.

 با فراهم شدن زمینه اجرای دستورات الهی، انسان‌ها در مسیر خدا و تمایل فطری خود قرار می‌گیرند و غل و زنجیرها و موانع بر سر راه رشد آنها از پیكره روح آنها فرو می‌افتد و در همان حال كه با فطرت و خلقت اولیه و ساختار ذاتی وجود خویش هماهنگ می‌شوند با حركت كلی كائنات هم، هماهنگ می‌گردند و عدل و تعادل در روح آنها برقرار شده و تربیت آنها تحقق می‌یابد.

2 - استقرار عدالت در نظام ولایتی: ولی فقیه همچون پیامبر و امام وظیفه دارد تشكیل حكومت دهد، حكومتی كه مهمترین مشخصه‌اش استقرار عدالت در ابعاد مختلف در جامعه و میان انسان‌هاست. در یك جامعه نامتعادل و بیمار كه ظلم، بی‌عدالتی، فقر و تبعیض تعادل روحی انسان‌ها را از آنان گرفته و در بعضی اضطراب و محرومیت را  ازدیاد بخشیده مجالی برای پرورش و تربیت و هدایت باقی نمی‌ماند.

بنابراین در یك نظام ولایی ولی فقیه سایه عدالت الهی را در جامعه می‌گسترد و فقر و ظلم و استثمار را به فضیلت و حكمت و عزت تبدیل می‌كند. در چنین جامعه پاك و متعادلی به طور طبیعی انسان‌ها در درون به تعادل می‌گرایند و تعادل روحی و اعتدال، تربیت و شكوفایی استعدادها را به دنبال دارد.

ولایت فقیه، عزت اسلام
هدایت از جایی انتشار می‌یابد كه ضلالت انتشار یافته است. امام علی(ع) در جایی می فرمایند كه مسلمانان همان پایه‌ای را كه بیشتر از همه رسول اكرم(ص)، روی آن تكیه كرده بود، یعنی ولایت، ترك كردند و به چهار تای (نماز، روزه، زكات و حج) دیگر اكتفاء كردند. ریشه ذلت اسلام هم همین مطلب است.

 بنابراین برای رستن از ضلالت باید از ولایت شروع كرد، زیرا عزت انتشار پیدا نمی‌كند، مگر از همانجایی كه ذلت انتشار پیدا كرده است و غنا انتشار پیدا نمی‌كند مگر از جایی كه فقر منتشر شده است. چون ذلت مسلمانان از رها كردن ولایت آغاز شده است عزت آنها هم باید از همان نقطه یعنی از دنبال كردن ولایت آغاز‌شود.بنابراین این ولایت فقیه یعنی «ولایت پیغمبر» و «ولایت ائمه».


Google

www.zibaweb.com">
در كل اینترنت ،گوگل
درزیبا وب

همگام با ولایت